ترس
شنبه 18 دی 1389 05:24 ب.ظ
ترس ریشه روانی دارد
راحله فروغی كارشناس ارشد روانشناسی بالینی و روان درمانگر در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، با بیان این كه ترس یك هیجان منفی است كه سازنده و مخرب میباشد، افزود: ترس یك جزء كوچكی از بیماری افسردگی یا وسواس به شمار میرود كه میتوان زیر مجموعه بیماریهای روانی عنوان كرد.

وی با بیان این كه ترس در بیشتر موارد عامل درونی دارد، اظهار كرد: ترس در انواع مختلف خود به یكدیگر تعمیم داده میشوند.
فروغی با بیان این كه ترس ریشه روانی دارد، تصریح كرد: ترس طبیعی كه در سنین خاصی به وجود میآید، چنانچه فرد بتواند آن را كنترل و با محیط وفق دهد، به مرور زمان از بین میرود. اما ترس بیمارگونه مدتها با فرد درگیر است.
وی با بیان این كه علت ایجاد ترس از دوران كودكی و نوجوانی سرچشمه میگیرد، اذعان داشت: روشهای غلط تربیتی والدین، اثر مخربی بر روی كودكان دارد كه منجر به تولید ترس میشود.
فروغی یكی از روشهای درمان ترس را شناختن تعارض فرد در جامعه دانست و یادآور شد: افرادی كه دچار ترس هستند، هیچ گاه دست به اقدام جدید نمیزنند و همیشه سعی به عادت دارند، زیرا از شكست به شدت هراس دارند.
وی با بیان این كه ترس در اثر ترشح هورمون آدرنالین به مقدار زیاد در مواجهه با هرگونه احساس اضطراب پدید میآید، خاطرنشان كرد: ترس دارای چهار بعد شناختی، بدنی، هیجانی و رفتاری است. همچنین برخی ترسها در دوران كودكی بعد از 3 سال به شكل ترس از تاریكی و یا ترس از موجودات خارق العاده بروز میكنند، اما ایجاد آن در دوران بزرگسالی مانند ترس از بی اعتنایی دیگران، ترس از جلب توجه و صمیمی شدن كه به ترسهای بیمارگون شهرت دارند، ناشی از تربیت غلط والدین است.
این روانشناس بالینی با اشاره به این كه ترس درمان دارویی ندارد، تاكید كرد: داروهای افسردگی كه برای درمان ترس تجویز میشود، خواب آور بوده و زندگی فرد را مختل میكند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
گالری عکس های رضا غفاری /reza ghaffari pictures
شنبه 18 دی 1389 02:43 ب.ظ

جهت دیدن عکس های رضا غفاری به ادامه مطلب مراجعه شود.............
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 دی 1389 07:24 ق.ظ
عکس های واقعی یا نمیدونم غیر واقعی از روح جن یا هر چیز عجیب قریب دیگه
جمعه 30 مهر 1389 07:45 ب.ظ
راستش برای گذاشتن این عکسا توی وبلاگم کراهت داشتم ولی با خودم گفتم حیفه شما هم این عکسا رو نبینید
و نظرتون رو در مورد واقعی یا غیر واقعی بودنشون بدید من فکر میکنم بعضی هاشون واقعی باشه آخه همیشه به این فکر میکنم که این عکسا خیلی بهم شبیهند و با چیزایی که از اینو اون شنیدم هم سنخیت دارند چرا که نه من که خیلی دوست دارم واسه یه بارم شده خودم از نزدیک ببینم نمیدونم روحی جنی چیزی هر چی که قسمت شه
ازتون در خواستی هم دارم اگه نظری در مورد این عکسا دارید یا تاحالا چیزی در این رابطه دیدید یا چیزی از ماورا میدونید توی نظرات بگذارید اگر هم خواستید کسی دیگه ندونه به خودم خصوصی بگید خیلی بهم لطف میکنید من تشنه دونستن در مورد این چیزا هستم بازم از پیش ازتون تشکر میکنم .
دوستار همه شما رضا غفاری





برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید پیشنهاد میکنم ببینید ارزششو داره.
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 30 مهر 1389 09:14 ب.ظ
چرا ارواح روی زمین می مانند؟
جمعه 30 مهر 1389 07:44 ب.ظ
روحی كه بر روی زمین است هنوز كاملا از این دنیا جدا نشده و هنوز به دنیای دیگر، بهشت، برزخ و یا هرنام دیگری كه بر آن بنهیم سفر نكرده است. این ارواح روی زمین می مانند و خیلی وقت ها باعث می شوند ما روح ببینیم. دلایل این اتفاق گوناگون است. بعضی از این دلایل پیچیده و فقط مختص یك روح خاص است و بعضی دیگر ساده و قابل فهم می باشند. در اینجا چند دلیل شایع ماندگار شدن ارواح بر روی زمین را برمی شمریم:
برخی از ارواح درون یا نزدیك محل مرگ خود باقی می مانند. این حالت به ویژه زمانی رخ می دهد كه آن شخص به طور ناگهانی و غیرمنتظره از دنیا رفته باشد. این ارواح در حالتی از سردرگمی به سر می برند و گویی نتوانسته اند بپذیرند كه مرده اند. آنها در آن منطقه باقی می مانند و همیشه سعی دارند با كسانی كه آن اطراف هستند ارتباط برقرار كنند این نوع ارواح ممكن است در همه جا یافت شوند.
گاهی روح می فهمد كه مرده است و باید زندگی جدیدی را خارج از دنیای ماده آغاز كند، ولی به دلایل مختلفی همچون ترس از پایان زندگی و موجودیت، ترس از ناشناخته ها، ترس از به جهنم رفتن و یا به خاطر اعمال گذشته مورد قضاوت قرار گرفتن، خود نمی خواهند به آن دنیا بروند. این روح ها به خاطر ترس خودشان در این دنیا گرفتار می شوند.
پیام ارواح
ارواح دیگر در زمین می مانند تا كارهای نیمه تمام خود را به اتمام برسانند. آنها می خواهند مطمئن شوند كه عزیزانشان مشكل نخواهند داشت یا می خواهند پیغامی به آنها بدهند. این ارواح اغلب قصد ندارند برای مدتی طولانی در اینجا بمانند و وقتی به هدف خود رسیدند به سرای باقی می شتابند. ولی از آنجا كه زندگان نمی توانند پیغام های مردگان را به راحتی بگیرند و درك كنند، اقامت آنها در این دنیا طولانی می شود.
گناه هم می تواند دلیل این موضوع باشد. شاید این ارواح فكر می كنند عضو خوبی برای خانواده نبوده اند و زودتر از آنكه باید آنها را ترك كرده اند. به همین دلیل است كه خیلی ها معتقدند روح كسانی كه خودكشی می كنند یا به خاطر كار غلط خودشان مثل سهل انگاری، مصرف الكل یا اعتیاد از دنیا رفته اند در دنیا گرفتار می شود. آنها به خاطر كار خود احساس گناه می كنند.
ما زندگان هم ممكن است ارواح را پیش خود نگه داریم و به آنها اجازه رفتن ندهیم. در این حالت روح فرد از دست رفته به خاطر عشق و علاقه ما و عدم تمایلمان به ترك او در زمین سرگردان می شود تا روزی كه ما بتوانیم با رفتن او كنار بیاییم. این بیشتر در حالتی رخ می دهد كه شخص از دست رفته بدون مراسم تشییع و تودیع و بدون سوگواری مرده باشد. زندگان در این حالت احساس گناه دارند و احساس می كنند كاری برای او انجام نداده اند و حرفی را نزده اند و همین موضوع سبب می شود كه روح در اطراف ما بماند.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
کلیساهای تسخیر شده از سوی ارواح
جمعه 30 مهر 1389 07:43 ب.ظ
صومعه بتل:صومعه بتل سال 1066 میلادی از سوی ویلیام فاتح بر روی زمینی که محل پیروزی او در نبرد هستینگز بود بنا شد. بنا به گفته افسانه ها , یک چشمه ارواح هر از چندگاه بر محراب این صومعه پدیدار میشود, محرابی که به یاد کشتار خونین دشمنان ویلیام فاتح برپاشده بود/ نورمن ها محل نبرد هستینگز را ((سنلاک)) می نامند که ((دریاچه خون)) معنا میدهد. شاهدانی ادعا کرده اند که به هنگام بارش باران از زمین این ناحیه جوی های خون به بیرون نشت پیدا میکند.
هنری هشتم پادشاه انگلستان در سال 1538 یعنی تقریبا 800 سال پس از بنای صومعه بتل آن را به سر آنتونی براون بخشید و یک راهب در مراسم جشنی که به همین مناسبت برپا شده بود سر آنتونی براون را نفرین کرد چرا که به اعتقاد این راهب تصاحب اموال کلیسا یک عمل کفر آمیز به شمار می رفت. حدود 200 سال بعد از این ماجرا املاک موروثی سر آنتونی براون موسوم به ((ماندری هال)) آتش گرفت و نابود شدو یک قهته پس از آن نیز آخرین وارث این خانواده در دریا غرق شد. یک شبح متداوما در محراب صومعه بتل دیده شده . می گویند این شبح متعلق به همان راهبی است که سرآنتونی براون را نفرین کرد. مالکین فعلی صومعه معتقدند که صومعه بتل همچنین از سوی ((دوشس کلیولند)) که برای مدتی در این صومعه اقامت می کرده نیز تسخیر شده است.
علم یا ماوراء الطبیعه؟
علم یا ماوراء الطبیعه؟
خاک اطراف صومعه بتل دارای مقادیر زیادی آهن است . این امر می تواند دلیل علمی موجهی برای توهم خونریزی از زمین به هنگام بارندگی باشد. در واقع این آب باران است که با آهن قاطی شده و به رنگ قرمز در می آید پدیدار شدن چشمه ها نیز می تواند دلایل علمی داشته باشد . با وصف این بسیاری از شاهدان که با همدیگر نیز ارتباطی نداشته اند ادعا کرده اند که اشباحی را در صومعه بتل دیده اند . برای این موارد هنوز هیچ توجیه علمی ای یافت نشده . کارشناسان بر این باورند که وقوع انبوهی از مرگ های خشن در این صومعه طی قرن های گذشته , میتواند ریشه اصلی پدیده های عجیب در محل این صومعه باشد.
کلیسای جامع کانتربوری:
کلیسای امع کانتربوری در کنت انگلستان , در قرن دوازدهم میلادی از سوی توماس بکت که از 1160 تا 1170 اسقف اعظم کانتربوری بود, بناشد و عاقبت نیز خود او در همین کلیسا به قتل رسید. کلیسای مذکور هم اینک به عنوان یک زیارتگاه مورد توجه مومنان مسیحی است . با وصف این , روحی که این کلیسا را به تسخیر خود در آورده روح توماس بکت نیست بلکه روح یک اسقف دیگر به نام سایمون سادبوری است, روحی که ظاهرا برای قرن های متمادی در این کلیسا مشغول قدم زدن است . سایمون سادبوری سال 1381 از سوی وات تایلر رهبر انقلاب دهقانی کشته شد. سادبوری مرد رنگ پریده ای با یک ریش بلند خاکستری بود/ روح وی بویژه برج اصلی کلیسای جامع را تسخیر کرده است. در طی 100 سال اخیر حداقل صد گزارش از مشاهده روح این اسقف در کلیسای جامع کانتربوری ارائه و ثبت شده است.
نل کوک:
دهلیزی در کلیسای جامع کانتربوری وجود دارد که به آن مدخل تاریکی می گویند. گفته میشود که این دهلیز از سوی روح زنی به نام نل کوک تسخیر شده است. نل کوک خدمتکار یکی از کشیش های کلیسای جاممع بود. او هنگامی که فهمید که جناب کشیش سر و سری با یک زن بدنام دارد به حدی عصبانی شد که کشیش و معشوقه اش را مسموم کرد. نل کوک به جرم این جنایت دوگانه ای که مرتکب شد در زیر زمین کلیسا , در همانجایی که به ((د8لیز تاریکی )9 معروف است زنده به گور شد. گفته میشود که روح نل , دهلیز مذکور را به تسخیر خود درآورده . این روح آنطور که ادعا شده بویژه در عصرهای جمعه زمانی که هوا ابری و تاریک است ظاهر میشود. می گویند هر کسی که بدشانسی بیاورد و روح نل کوک را در کلیسای جامع ببیند پس از مدت کوتاهی میمیرد. ادعا شده روح یک راهب نیز در رواق های کلیسا ظاهر میشود . این روح حالتی اندیشمند دارد.
صومعه وبرن:
صومعه وبرن در ((بدفورد شایر )) انگلستان در میانه قرن هجدهم دوباره سازی شد. این محل تقریبا 200 سال خانه دوک های بدفورد بوده و ادعا شده که از سوی چند روخ مختلف به به تسخیر در آمده است. بنا به گفته کتاب ((خانه های جن زده در جهان)) آخرین تسخیر شدگی که در این صومعه واقع شده مربوط به روح مرد جوانی است که ابتدا خفه و سپس در رودخانه غرق شد. گرچه این روح نمی تواند دیده شود اما درهای صومعه برای او باز و بسته میشود و این در حالی است که وی در داخل اتاق ها شروع به قدم زدن میکند. شاهدان ادعا میکنند که دستگیره درها برای این روح به پایین حرکت می کند و سپس در باز می شود. گویی یک فرد نامرئی وارد اتاق شده است. در طی زمانی که روح طول اتاق را می پیماید در طرف مقابل برایش باز میشود و پس از رفتنش در دوباره بسته می گردد. گفته میشود که روح یک راحب نیز صومعه وبرن را تسخیر کرده است این روح غالبا در سرداب صومعه دیده شده , جایی که راهبان صومعه در آنجا را دفن کرده اند. این روح شاید متعلق به رئیس راهبان صومعه باشد که در پی مخالفتش با ازدواج هنری هشتم و آن بولین به دار آویخته شد. گفته میشود خانه ویلایی جنب صومعه وبرن از سوی روح مادربزرگ دوک فعلی ساکن در این خانه تسخیر شده است. مادربزرگ دوک چندی قبل در یک سانحه هوایی کشته شد. گرچه این روح هرگز دیده نشده است اما برخی از شاهدان ادعا کرده اند که به هنگام حضور در این خانه ویلایی ناگهان احساس غم و اندوه شدیدی می کنند. این ویلا محبوب ترین مکان و خانه دوشس مروم بود.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
روح چه مراحلی را بعد از فنای جسم طی می كند
جمعه 30 مهر 1389 07:41 ب.ظ
میدانیم
روح از عالم خاك به مرگ جسم از آن خارج شده وبدنیای روح منتقل میشود نیروی
شعور انسان با از هم پاشیدگی اعضا ء بدن و مغز از كار می افتد ولی در
مقابل احساس انسان بی اندازه قوی میشود و روح رنج و ناراحتی را بیش از
عالم جسمانی احساس می كند در هنگام مرگ چنانكه گفتیم عقل وادراك از كار می
افتد شخص متوجه نیست كه چه بر او می گذرد و از اینكه روح از بدنش جدا می
شود بی اطلاع می باشد ء حالات روحی انسان در لحظات مرگ و پس از مرگ شباهت
زیادی به خواب و رؤیا دارد زیرا در هنگام خواب هم قوای عاقله موقتا از
فعالیت می افتد و آنچه را انسان در خواب می بیند حقیقت پنداشته و خیال می
كند واقعیت دارد لازم به توضیح است عوالم روحی محدود نبوده و تا بی نهایت
یكی پس از دیگری وجود دارد می توان عوالم مختلف روحی را در سه موضوع خلاصه
كرد
1-عالم برزخ یا عالم تصفیه
2-عالم احساس
3-عالم عقلانی
آری
وقتی روح از بدن جدا می گردد و عالم جسمانی را ترك می گوید وارد عالم برزخ
می شود نوعی رنج و الم و سرگردانی حتی گیجی به روح دست می دهد و در این
عالم تصفیه بر حسب اعمال شخصی كه زمان توقفروح در حالت برزخی است با تحمل
ریج وعذاب آلودگی و صفات زدیله از بین می روند نوع تصفیه در مورد ارواح
پست یا متوسط خوب فرق می كند و بستگی به نوع رفتارشخص در جهان مادی دارد
مدت اقامت روح در عالم برزخ برای ارواح پست طولانی خواهد بود پس از آزادی
روح از عالم تصفیه وارد عالم احساسات می شود در عالم احساسات هم روح از
مرگ خود خبر ندارد و نمی داند از عالم جسمانی به عالم روح انتقال یافته
است . و تماسهائی كه با این نوع ارواح وسیله میز گردو مد یوم گرفته شده
حاكی از اینست كه شخصی می گوید نمرده ام و خیال می كند هنوز در عالم
جسمانی قرار دارد. فرد درحال احتضار با ارواح دیگری كه طی دوران حیاتش با
آنها اشنایی یا قرابتی داشته برخورد می كند.این ارواح در آن نقطه حضور می
یابند تا در كار انتقال دوح فردی كه به تازگی در گذشته است به عوالم
مارواء حیات مارن كمك و یاری می نمایند.روح فردی كه به تازگی از جهان مادی
رحل عزیمت گزیده
است مورد شناسائی دوستان و كسانی قرار می گیرد كه طی دوران حیات پس
از
مرگ با وی آشنایی داشته اند ... و در این نقطه افراد مذ كور اطلاعاتی در
خصوص اوضاع و احوال حیات جاودانه روح در اختیار وی قرار میدهند.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
كشتی تایتانیك و نفرین فراعنه
جمعه 30 مهر 1389 07:37 ب.ظ
همه
ما حتما در مورد كشتی تایتانیك و غرق شدن اون چیزایی خوندیم و دیدیم ولی
اینكه چه جوری این كشتی بزرگ كه همه اونو جاوید و غرق نشدنی می دونستند
با
كوه یخی برخورد كرد و غرق شد به جز علل فیزیكی كه برای غرق شدن این كشتی
بیان شده یه علت متافیزیكی هم برای اون بیان شده كه مربوط به نفرین فراعنه
هست طبق نوشته های موجود در اهرام مصر اشخاصی كه بخواهند به جنازه های
مومیایی شده خانواده فرعون نظری داشته باشند به عذابی جاوید مبتلا می
گردند كه بعضی از مصر شناسان براین باورند كه تاتموس سوم یكی از فراعنه
مصر جهت ایجاد رعب و وحشت در میان مردم مان ان عصر و جلوگیری از مقبره ها
به كاتبان دستور داده بود تا در كتیبه های سنگی متن نفرین نامه وی را حك
كنند
در سال 1911 میلادی تاجری فرانسوی به نام رنه موروا كه در كشور
انگلستان به كار تجارت اشیای قدیمی مشغول بود و در زمینه صنعت كشتی سازی
نیز سرمایه گذاری می كرد به همراهی كاپیتان اسمیت ومهندس اندروز به مصر می
روند بر حسب تصادف در انجا شاهد خرید و فروش تابوتی قدیمی متعلق به معبد
امون می شوند كه در قرعه كشی شركت
می كنند و این تابوتو خریداری می كنند این تابوت ارزش هنری زیادی داشت و
دارای حكاكی های نفیسی بود و درون ان جنازه مومیایی شده همسر فرعون
شانزدهم مصر بود و دیواره های تابوت از طلا و عاج بر روی سنگ ساخته شده
بود موروا از خریدش خوشحال بود و انرا پیك خوشبختی خودش می دانست ولی
برخلاف نظرش از زمانی كه ان تابوت به زندگی او وارد شد دچار بدبختی ها و
تیره روزی های بی شمار شد هنوز چند روزی از خرید ان نگذشته بود كه بر اثر
گرفتگی لوله تفنگش دست راستش مجروح وقطع شد مغازه اش در اتش سوخت و دچار
بیماری سل شد و در عرض یك ماه بطور كلی بد بخت و ورشكست شد
مورو اپس از
فكر كردن زیاد متوجه تابوتی شد كه خریداری كرده بود و با خود فكر كرد كه
این گرفتاریها درست پس از خریدن این تابوت شروع شده اند و بسراغ ان رفت
بمحض نزدیك شدن به تابوت از ترس بر جای خود میخكوب شد غیر قابل باور بود و
لی حقیقت داشت موقعیكه انرا خریداری كرده بود ساعتها به تصویری كه روی
تابوت حكاكی شده بود نگاه كرده بود تصویر دارای لبخند و چشمانی بسته بود .
اما این بار فرق می كرد چشمان تصویر باز بود و هیچ نشانه ای از تبسم بر ان
نبود و گویی با نفرت بر او نگاه می كرد .پس تصمیم به فروش ان گرفت ولی نمی
خواست در این كار عجله به خرج دهد و به قیمت پایین بفروشد. در همسایگی
خانه او بیوه
ثروتمندی بود كه از زمان مراجعت او از مصر هر روز به خانه
انها می امد و ساعتها در مورد مصر و تمدن كهن با او صحبت می كرد انگونه كه
بعدها خانم همسایه در اخرین ساعات مرگش به كشیشی كه به بالینش حاضر شده
بود گفت كه وقتی به خانه موروا رفتم دیدم كه ا. بر جای خود خشك شده و به
چشم های تصویر روی تابوت خیره شده اولش فكر كردم در همان حالت مرده است
ولی زمانیكه نزدیك شدم متوجه لرزش خفیف بدنش شدم فهمیدم دچار شوك شدیدی
شده پشتش را مالیدم و به زور یك فنجان قهوه به او خوراندم . پس از بیست
دقیقه موروا به حالت عادی برگشت و با گریه گفت چشمان تصویر باز شده و روح
ملكه در این اتاق قدم می زند من كه به بد شانسیهای یك ماه قبل او واقف
بودم گفته هایش را از روی فشار عصبی دانستم و برای انكه خونسردی و ارامش
را به او باز گردانم گفتم: در مورد مومیایی تو اشتباه می كنی و برای اینكه
خیالت ازین بابت راحت باشد من حاضرم انرا به قیمت خوبی از تو بخرم انتظار
برخورد شدیدی از جانب وی را داشتم چون دو هفته قبل در مورد فروش ان صحبت
كرده بودیم وی برخورد تندی نشان داده بود با شنیدن این حرف جان تازه ای
پیدا كرد و بدون انكه مبلغ پیشنهادی را بشنود گفت باشد انرا به تو فروختم
در ان لحظه خیلی احساس خوشحالی می كردم ولی ای كاش هرگز انرا نخریده بودم.
موروا با فروش تابوت تمامی بدبختی هایش را نیز به خانم بیبسكو انتقال
داد.همانروز ورود مادرش از پله ها سقوط كرد و نخاعش قطع شد مردی كه قرار
بود با او ازدواج كند بی هیچ بهانه ای كنار كشید و او را تنها گذاشت مرغ و
خروسهایش بصورت دست جمعی مردند . سه سگ گرانبهایش در یك لحظه هار شدند و
بطرف یكدیگر حمله كردند و در نهایت انها را با تیر خلاص كردند و خود خانم
بیبسكو هم به بیماری جذام مبتلا شد و با زجر فراوان در گذشت.كشیش تگنر كه
در اخرین لحظات بالای سر خانم بیبسكو بود پی به این راز مخوف برد و پاپ
اعظم را در جریان امر گذاشت و طبق دستور كلیسا می بایست هر چه زودتر به
اهرام مصر باز گردانده شود و ماموریت انتقال ان به كشیش سپرده شد. موروا
دو روز بعد از مرگ خانم بیبسكو در گذشت و تحقیقات بعدی نشان دادند كه
فروشنده اصلی نیز چندی قبل بر اثر یك اشتباه فوت كرده است. اما مادر علیل
خانم بیبسكو كه تنها وارث وی بود اعلام كرد كه جنازه مومیایی و تابوت انرا
به موزه مردم شناسی لندن اهدا می نماید . مسئولان این موزه با خوشحالی
قبول كردند و انرا به موزه انتقال دادند
فاجعه های پیش بینی نشده ان
مومیایی پایانی نداشت و برای دست اندر كاران ان موزه نیز درد سرهایی فراهم
كرد بعنوان نمونم نقاش ایتا لیایی بنام امیل كانتینی در طول شش ماه تلاش
چندین بار خواست از تصویر ملكه مصری تابلویی تهیه كند و هر بار بدلایل نا
معلومی موفق نشد و اخرین بار كه تصویر را تمام كرد و سوار درشكه شد تا
انرا به گالری نقاشی اش ببرد در بین راه ناگهان چیزی متحرك و سفید از
اسمان بر بالای سر درشكه نمایان شد و موجب رم كردن اسبها شد و تابلو كاملا
تخریب شده بود و فقط چشمهای ان سالم مانده بودند كه به وضع تمسخر امیزی
بوی می نگریست. اتش سوزی موزه لندن نیز در سال 1911 یكی از رویدادهایی است
كه هنوز علتش مشخص نشده و عده ای بر این باورند كه به علت وجود تابوت در
این موزه صورت گرفته چرا كه در هنگام وقوع فاجعه شبحی را در حال پرواز در
بالای این موزه دیده اند. دیگر برای مسئولان موزه جای درنگ نبود و باید از
شر این تابوت خلاص می شدند با تلگرامی فوری موضوع را با موزه مصر شناسی
نیویورك مطرح ساختند . پرفسور اچ . دی . زیگلز كارشناس مصر شناسی در ان
عصر توانست دست اندر كاران موزه نیویورك را متقاعد سازد كه گفته های
انگلیسیها از خرافات سر چشمه گرفته است و اخر سر انان در پاسخ به تلگراف
اعلام نمودند كه ملكه مومیایی شده را با كشتی تایتانیك به امریكا بفرستند
تا در این موزه نگهداری شودو مطمئنا ان ملكه از بودن در كنار سایر نمونه
های مصر باستان خوشحال خواهد شد و دست از بازیگوشیهایش بر خواهد داشت. این
پایان ماجرا بود و
تابوت فوق به كاپیتان اسمیت و مهندس اندروز سپرده شد
تا بوسیله كشتی تایتانیك به امریكا برده شود این دو تنها كسانی بودند كه
در انروز از چگونگی خریدو حمل ان با خبر بودند و بنا بر ترسی كه از تهمت
قاچاق كالا و میراثهای فرهنگی سكوت را تر جیح دادند و كشتی تایتانیك غرق
شد و ملكه مصری توانست از دو دشمن قدیمی خود نیز انتقام بگیرد . ایا می
توان همه این رویدادها را بر حسب تقاطع زمان و تصادف گذاشت اگر این طور
باشد پس موضوع شبح كه بارها مشاهده شد چگونه می توان توجیه كرد؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تجسد ارواح در جاده ها
جمعه 30 مهر 1389 07:33 ب.ظ
برخی از تسخیر شدگی ها توسط ارواح را می توان به سادگی برحسب اصطلاحات و واژه های مرتبط با علم برسی ارواح و پدیده های ماوراء الطبیعه ای توضیح داد . برای مثال عامل وجودی ((ارواح زمان حادثه)) بواسطه وجود انرژی نافذی است که در محل وقوع یک حادثه تراژیک به جا مانده است. اما برخی رویدادها به این سادگی توضیح پذیر نیستند.
ارواح مسافران عبوری :
ارواح مسافران عبوری یکی از معمول ترین مشاهدات ارواح در سراسر جهان بشمار می رود. این ارواح در هیبت مسافران عبوری در حاشیه جاده ها پدیدار میشوند . بدون اینکه هرگز سوار اتومبیل های عبوری بشوند. گفته میشود دلیل وجودی این ارواح , حوادث هولناکی است که در بخش های خاصی از جاده در زمان های گذشته روی داده . با وصف این , برخی روابط عاطفی به وقوع پیوسته در طول سفرهای قبلی و احساسات مشابه دیگر نیز می تواند سبب حضور این و ظهور ارواح در جاده ها باشد. یک نمونه رایج مشاهده ارواح مسافران عبوری مربوط به زن جوان پریشانی است که ناگهان بر سر راه رانندگان سیز می شود , و هنگامی که رانندگان توقف می کنند تا به این زن کمک کنند ناگهان در می یابند که او ناپدید شده است. در بعضی موارد این شبح چیزی را پشت سر خود جا می گذارد. در برخی از موارد نیز رانندگان به آدرسی هدایت می شوند که این زن مسافر به آنها ارایه کرده است . این رانندگان نهایتا با رسیدن به آدرس مذکور در می یابند که قبلا حادثه مهیبی در آن محل روی داده و آن زن سال ها قبل در این مکان به قتل رسیده است.
در سال 1978 یک موتور سوار در آفریقای جنوبی دختری را سوار بر ترک خود کرد اما ناگهان دریافت که دختر از روی ترک موتور ناپدید شده است. گفته می شود که این موتور سوار در واقع روح ماریا روکس را که ده سال قبل در همین جاده مرده بود , سوار کرده بود.
بلوبل هیل:
منطقه اطراف بلوبل هیل در ایالت کنت انگلستان شاهد رویدادهای مکرری در خصوص ارواح مسافران عبوری بوده است. در سال 1992 مردی به اسم شارپ گزارشی در مورد ظاهر شدن ناگهانی یک دختر در جلوی اتومبیلش ارایه کرد. اتومبیل شارپ با این دختر برخورد کرد و دختر درست در لحظه حادثه مستقیم به چشمان شارپ نگاه می کرد. شارپ اتومبیل خود را متوقف ساخت تا جسد دختر را بیابد اما چیزی نیافت , او سپس پلیس را خبر کرد اما پلیس هیچ نشانه ای پیدا نکرد . چند سال بعد راننده دیگری تجربه مشابهی را از سرگذراند , با این تفاوت که او جنازه را یافت و یک پتو بر روی آن انداخت و سپس صحنه تصادف را ترک کرد تا کمک بیاورد . هنگامی که راننده به همراه پلیس به صحنه تصادف بازگشتند , از جنازه خبری نبود اما پتو در محل باقی مانده بود بدون اینکه هیچ لکه خونی بر روی آن دیده شود.
روح آنزورث:
در سال 1958 یک راننده کامیون به نام ((آنژورث )) در جاده آ 38 سامرست در انگلستان مردی را سوار کرد که بارانی خاکستری و مرطوب ار قطرات برتن داشت. این مسافر عبوری حوادث متعددی را که در این جاده روی داده بود برای آنزورث شرح داد. آنزورث هفته های بعد بارها این مرد را سوار بر کامیون خود کرد . آنزورث هیچ فکر خاصی درباره این مسافر عبوری نداشت تا اینکه در یک روز خاص دوباره این مرد را در دو نقطه مختلف جاده مشاهده کرد و این در حالی بود که فاصله این دو نقطه به حدی از یکدیگر زیاد بود که آن مرد نمی توانست در آن واحد در هر دوی این مکان ها باشد. آن مسافر عبوری یک روح بود.
ارواح پیام رسان :
ارواح حاشیه جاده ها بسیار رایج و معمول هستند. مایک بارنز , یک پزشک آمریکایی در طول جاده ای واقع در صحرای آریزونا مشغول رانندگی بود که ناگهان در حاشیه جاده پسر جوان و نگرانی را در لباس پیشاهنگی مشاهده کرد که با حرکات دست و سر از وی تقاضای کمک دارد. دکتر بارنز پسر جوان را سوار کرد و او دکتر را به سوی یک جاده خاکی که به کوهی بلند ختم میشد, راهنمایی کرد. وقتی به بالای کوه رسیدند , پسر با دست به دره زیر پا اشاره کرد , جایی که یک اتوبوس مدرسه درست چند ثانیه قبل تصادف کرده بود. تنها قربانی این حادثه مرگبار پسر نوجونی بود که لباس پیشاهنگی بر تن داشت. دکتر بارنز کمی بعد متوجه شد که مسافر ناشناس ناگهان غیبش زده است.
مسافران ارواح:
در برخی از مکان ها تردد مسافران ارواح بسیار زیاد است . یکی از این مکانها ایستگاه (آلد گیت ) در متروی لندن است که هر هفته گزارش هایی در خصوص مشاهده ارواح در این مکان ارایه می شود. فرودگاه ((هیث رو )) لندن نیز خانه تعدادی از مسافران ارواح است. یکی از این ارواح که لباس سیاه بر تن و کلاه لگنی بر سر دارد , از سال 1948 به بعد بر روی یکی از باندهای فرودگاه دیده می شود . گفته میشود که در سال 1948 یک هواپیما به سبب مه غلیظ در فرودگاه , سقوط کرد و همه 22 مسافر آن کشته شدند. هنگامی که ماموران کمک رسانی و امداد مشغول زیر و زو کردن بقایای هواپیما بودند , ناگهان این مرد پدیدار شد و مودبانه از آنها پرسید : ((آیا چمدان مرا پیدا کرده اید ؟)) گفته میشود که از آن سال به بعد هر از چندگاه روح مذکور بر روی همان باند فرودگاه ظاهر می شود.
تماس های تلفنی ارواح :
بسیاری از افراد مدعی شده اند که تماس های تلفنی با عزیزان مرده خویش داشته اند. اغلب این تماس های تلفنی در طی 24 ساعت پس از مرگ فرد روی می دهد و اکثریت کسانی که به آنها تلفن شده کسانی بوده اند که گره های عاطفی و حسی بسیار عمیقی با فرد متوفی داشته اند. کارشناسان بر این باورند که این نوع ارتباط با هدف رساندن یک پیام , توصه یا هشدار از سوی ارواح به عزیزان آنها برقرار می شود. مواردی هم دیده شده که این تماس های تلفنی در بردارنده پیام های سالگرد تولد , ازدواج و غیره از سوی ارواح به عزیزان آنهاست. آیدا لوپینو ستاره سینما می گوید که پدر وی بعد از شش ماه که از مرگش گذشته بود به وی تلفن کرد تا محل نگهداری اسناد مالکیت خانه را که از چندی پیش گم شده بود , به اطلاع وی برساند.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جنجال ارواح
جمعه 30 مهر 1389 07:28 ب.ظ
بعد سوم و دنیای سوم
انسان
سه بعد وجودی عقل، روح (نفس) و جسم دارد. انسان زندگی میكند و سپس
میمیرد. جسم او در زمین تجزیه و تبدیل به مواد دیگری میشود و كمتر اثری
از آن در دل زمین به جای میماند. اما روح كه بعد سوم وجود انسان است چه
میشود؟ و در چه جهانی به هستی خود ادامه میدهد؟ گذشتگان كه مردهاند و
جسمشان در دل خاك آرمیده ارواحشان چه شده است؟ آیا آنها ما را میبینند؟ و
از ما انتظاراتی دارند؟ جهان ارواح چیست؟
امروز دیگر اندیشههای مادی نمیتوانند در برابر این واقعیت تسلیم نشوند كه انسان روح دارد و پس از مردن جسم در دنیای مادی و ادامه حركت جوهر آن و تبدیل به مواد دیگر، روح همچنان به هستی خود در جهانی دیگر ادامه میدهد. پس مردن جدا شدن روح از جسم است و قضایای متعددی از گوشه و كنار جهان درباره ارواح نقل شده است كه تواتر و كثرت اخبار آن هرگز اجازه نمیدهد اصل مسئله ارواح انكار شود. باید اندیشید كه انسان به چه جهان دیگری و برای چه كاری میرود؟ اساس آمدن انسان در این دنیای مادی برای چیست؟ چه كسی تدبیر مسیر هستی انسان را از دنیای جنینی تا جهان ماوراء طبیعت بدون هیچ كم و كاستی در اختیار دارد؟ آنچه كه میخوانید بررسی وقایعی است كه نه تنها هستی ارواح انسانها را در جهانی دیگر ثابت میكند بلكه توجه و حتی درگیری آنها را با جهان مادی به خوبی روشن میكند. مطالب ذیل از منابع مستند و معتبر غربی گرفته شدهاند كه اثبات هستی ارواح انسانها در دنیایی دیگر و انتظار آنها برای ورود به یك مرحله دیگر از جهان هستی را به خوبی اثبات میكند. به آن دنیای سوم میگویند دنیایی كه متعلق به دیگران است. مزاحمت (ارواح جنجالگر) مسئلهای نیست كه به تازگی به وجود آمده باشد، چنین مواردی در حدود سال 900 بعد از میلاد در چین و حتی قبل از آن، بر طبق سند دیگری، در 530 قبل از میلاد در روم ایتالیا دیده شده بود. عبارت اصلی آن پولترگایست به زبان آلمانی و به معنای <ارواح جنجالگر> است كه به پدیدههایی اختصاص دارد كه اغلب سر و صداهای عجیبی ایجاد میكنند. برخی از دانشمندان معتقدند كه این پدیده بیشتر به یك شخص جوان و مونث كه تا حدودی تحت استرس قرار گرفته است، مربوط میشود تا یك مكان. شخصی كه مركز حمله قرار گرفته به هر كجا كه برود، اعمال ارواح شرور در تعقیب اوست. اما آندرو گرین پژوهشگر معروف پدیدههای فوقطبیعی اعتقاد دارد بههیچوجه این پدیدهها صرفا مربوط به شخص نیست. بلكه این تجارب میتواند نمونهای از سایكوكینهسیس، یعنی قابلیت به حركت در آوردن اشیاء و ایجاد سر و صدا، تنها از طریق فكر و ذهن و یا منتج از یك ذهن ناخودآگاه و خلاق افراد، از هر جنسیت (و از سنین 3 تا اواخر40 سالگی) باشد كه در نتیجه ضربات روحی و مشكلات روانی، و در اثر عواطف و احساسات سركوب شده به وجود آمده است.
تجاربی در ارتباط با ارواح جنجالگر
اتفاقی
غیرمعمول در حال وقوع بود، جا بهجایی و مرتب شدن خودبهخود لوازم منزل،
بوهای نامطبوع، صداهای عجیب و غریب و... در آگوست 1992 خانواده گریگز دو
ماه بود كه به خانهای در پورت اسموت انگلستان نقل مكان كرده بودند.
ساختمان دارای دو اطاق در بالا و دو اطاق در پایین بود. به نظر میرسید كه
مركز این سر و صداها، یكی از اطاقهای طبقه پایین باشد. تمام اعضای
خانواده میترسیدند كه وارد آن شوند.
خانم گریگز با ناامیدی، یك كشیش و
یك شخصی كه دارای تواناییهای فراطبیعی بود را برای بررسی آنچه كه اتفاق
میافتاد به منزلشان دعوت كرد. با ناباوری متوجه شدند كه دلیل تمام این
اتفاقات دختر جوانشان جاسمین است كه توسط روح مستاجر قبلی تسخیر شده است.
صحت این فرضیه زمانی آشكار گردید كه جاسمین ناگهان با لهجه و صدایی
عجیب شروع به صحبت كرد. صدای او بدون آنكه كنترلی بر آن داشته باشد، شبیه
فردی بزرگسال بود. او به سوالات مادرش مرتب با لهجه شمالی، پاسخ میداد.
برای
بررسی بیشتر موضوع، دو مدیوم (واسطه ارتباط با ارواح) دعوت شدند، آنها شبح
را مردی به نام <پرسی> شناسایی كردند كه اهل شمال انگلستان بود. بر
طبق گفته آن دو، جاسمین و پرسی دوستانی صمیمی شده بودند.
گرین معتقد
است كه این مورد نشان میدهد كه چگونه نیروی ذهنی تحت تاثیر مشكلات ذهنی
میتواند شبیه به پدیدههای مافوقطبیعی بروز كند و با اغلب پدیدههای
فراروانی متعارف اشتباه گرفته شود. این نظریه همچنین توسط متخصص
پدیدههای فراروانی ویلیام جی. رول آمریكائی تایید گردید. او دریافت كه از
92 مورد حضور ارواح جنجالگر كه فردی مركزیت آن را دارد، چهار مورد، حملات
صرعی بودهاند.
پس
از مطالعه تحقیقی رول، گرین نیز پذیرفت كه در بعضی از موارد ارواح
جنجالگر ممكن است ناشی از صرع موقت بخشی از مغز باشد. در این شرایط،
افراد از اختلال حافظه رنج میبرند كه میتواند از یك دقیقه تا نیمساعت
باشد. اما بر طبق یافته رول صرع درصد كوچكی از آن موارد را در برمیگیرد.
لمس ارواح
(رنه
توكه) محقق و روحشناس فرانسوی داستانهایی از تجربه اشباح در كتابهای
خود ذكر كرده كه بخشی از آن مربوط به خانم <وی> است. خانم (وی) با
(توكه) در ارتباط با رویت اشباح مشورت میكرده است. تجربه زیر مربوط به
یكی از یادداشتهای اوست كه برای (توكه) فرستاده است.
خانم (وی) در
یكی از شهرهای فرانسه همراه با دو پسرش یك منزل قدیمی متعلق به قرن هفده
را خریداری نمود و در ششم ژوئیه سال 1955 در این منزل استقرار یافت. این
منزل به شكل قلعهای قدیمی با باغ بزرگی بود كه نمازخانه و محراب نیز داشت.
آنها به زودی متوجه شدند كه اشباحی در آن منزل رفت و آمد دارند. این اشباح
مربوط میشدند به ارواحی كه در گذشته دور در آن مكان مقیم بودند.
یكی
از این اشباح، روح شخصی بود كه در زندگانی خود باعث مرگ مردی شده و دچار
عذاب روحی بود. این روح در گفتگویی كه با خانم (وی) داشت، داستان طولانی و
غمانگیزی درباره مرگ یك انسان از گرسنگی و تشنگی و سرما در سیاهچال را
بیان كرده و از اینكه با رذالت و سهل انگاری و بیتوجهی خود باعث شهادت
آن مرد شده است، احساس ندامت و پشیمانی مینمود.
پروفسور (توكه) استاد
موسسه بینالمللی ماورای روانی پاریس كه نقلكننده این واقعه است، خانم
(وی) را تشویق و ترغیب میكند از شبح عكسبرداری نموده و در صورت امكان آن
را لمس نماید. یكی از پسرهای خانم (وی) به نام ژان در فرصتی از شبح عكس
گرفت. خانم ( وی) فیلم را در اختیار پروفسور توكه قرار داد. او فیلم را
ظاهر كرد و دلیل بارزی بر این مدعا بدست آورد. پروفسور توكه این دو عكس را
در كتابش چاپ نموده است. چند هفته بعد خانم (وی) پیشنهاد دوم پروفسور
توكه را عملی نمود. این زن در دنباله یادداشتهای خود چنین مینویسد:
...<یكشب
در اواخر ماه نوامبر گاستون پسرم را كه با قطار ساعت یك و نیم بعد از نیمه
شب میرفت بدرقه نمودم. حدود ساعت دو و ده دقیقه بود كه از ایستگاه قطار
(مولن) برگشتم. وقتی وارد منزل شدم تكان دهندهترین واقعه دوران زندگیم
رخ داد.
در آن شب بهخصوص، من اصلا به روح و شبح فكر نمیكردم. چون
بهدلیل رفتن پسرم دلم بهشدت گرفته بود. من قبل از ژان، كه رفته بود
اتومبیلش را در گاراژ پارك كند، وارد منزل شدم. به محض اینكه در را باز
كردم دیدم شبح روی پلكان سرسرا ایستاده است.
درست
همانجایی كه یكسال پیش بر من ظاهر شده بود. من وحشت زده در جایم خشك
شدم، سرانجام به خود آمدم و توانستم خودم را كنترل كنم. این دفعه از
پلهها بالا رفتم و بعد از اینكه شبح چند كلمهای صحبت كرد، چشمم را بستم
و دو تا دستم را فرو كردم توی سینه و شكم شبح، ناگهان تكان شدیدی در همان
نقطه بدنم احساس كردم. بعد یك سرمای منجمدكننده كه نفسم را به طرز
توصیفناپذیری بند آورد، تمام وجودم را فراگرفت. شبح با این حركت من عقب
رفت و ژان كه از پایین ناظر صحنه بود فریاد زد : (مادر ، چكار كردی؟)
داشتم میافتادم كه ژان مرا بغل كرد و به اتاقم رساند. خیلی زود دستانم
ورم كردند و شروع به سوختن نمودند، درست مثل اینكه از سرما سوخته باشد.
ژان مرتب برایم آب نیمه گرم میآورد و من دستانم را در آن فرو میبردم. كم
كم درد كمتر شد و با خستگی تمام به خواب رفتم. فردا صبح به هیچوجه
نمیتوانستم انگشتانم را تكان دهم. چون انگشتانم ورم كرده بودند. ژان با
زحمت توانست انگشترهایم را درآورد.
حداقل دوماه دستهای من متورم بود
و سوختگیهای متعددی كه شبیه زخم ناشی از چنگ گرفتگی بود به وضوح روی آنها
به چشم میخورد. از آن پس پوست دستانم خراب و بسیار ضخیم شدند.
هنوز
گاهی در ناحیه سینه و شكم خود احساس درد میكنم یعنی همان نقطهای از بدن
شبح كه دستم را در آن فروكردم. اما از این كار خود بههیچوجه متاسف نیستم
زیرا مدتها بود كه میخواستم بدانم آیا زیر این غبار ابر مانند، اسكلتی
وجود دارد یا نه و فهمیدم هیچ چیزی نیست و شبح از یك نوع بخار منجمد درست
شده كه كمی هم لزج است.
پروفسور (توكه) آثار سوختگی و تورم روی دست خانم (وی) را در پاریس تایید نموده است.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
داستان های ارواح مردان و زنان مشهور
جمعه 30 مهر 1389 07:26 ب.ظ
سر والتر رایلی :
سروالتر
رایلی به هنگام پادشاهی ملکه الیزابت اول , محبوب و مورد توجه او بود اما
محبوبیت رایلی به هنگام آغاز پادشاهی جیمز اول در سال 1603 رو به کاهش
گذاشت. رایلی نهایتا زندانی شد و این دوره حبس 13 سال به طول انجامید .
رایلی در سال 1616 پادشاه را متقاعد ساخت که وی را از زندان آزاد کند تا
برای یافتن طلا به آمریکای جنوبی برود . رایلی در این ماموریت با شکست
مواجه شد و به همین سبب دستور پادشاه , در سال 1618 در برج لندن اعدام شد
. می گویند روح والتر رایلی بسیاری از نقاط برج لندن از جمله کوئینز هاس و
واک رایلی را تسخیر کرده است. در سال 1983 یکی از نگهبانان برج لندن صدای
ور رفتن با قفل و کلون درها را شنید و هنگامی که نزدیک تر رفت موفق شد
چهره سر والتر رایلی را تشخیص بدهد که داشت خیره به او می نگریست.
آراهام لینکلن :
ابراهام
لینکلن رئیس جمهوری آمریکا در سال 1865 ترور شد . بسیاری از ساکنان و
کارکنان کاخ سفید در واشنگتن آمریکا چنین مدعی شده اند که روح لینکلن را
در داخل کاخ دیده اند. ویلیام ماملر کمی بعد از مرگ بینکلن , از یک زن عکس
گرفت . وی در هنگام گرفتن عکس , اطلاعی از هویت زن مذکور نداشت , اما این
زن همسر لینکلن بود . هنگامی که عکس فوق ظاهر شد , تصویر روحی که تصور می
شود متعلق به لینکلن باشد در پشت سر همسرش پدیدار گشت و این در حالی بود
که دو دست خود را بر روی شانه های همسرش گذاشته بود.
هری ترومن یکی
دیگر از روسای جمهور آمریکا نیز گفته است که خدمه کاخ بارها به وی گزارش
داده بودن که روح لینکلن را دیده اند. ترومن صدای تقه مرموزی را می شنید
که به در اتاق کارش کوبیده می شد. او بر این باور بود که لینکلن در کاخ
سفید حضور دائمی دارد.
دیگر
ساکنان موقت کاخ سفید نیز روح لینکلن را دیده اند که در راهروهای کاخ در
حال قدم زدن است و یا در حال پوشیدن پوتین هایش است. زاکلین کندی یکبار
گفت که او حضور لینکلن را در کاخ حس می کرد و از این حس , آرامش فراوانی
به او دست می داد. این اعتقاد وجود دارد که وح لینکلن از آن رو در کاخ
سفید وجود دارد که او در دوران حضورش در کاخ سفید رنج های روحی بسیاری را
تحمل کرد. عده ای می گویند این روح هنگامی پدیدار می شود که کشور آمریکا
درگیر یک خطر جدی باشد.
ناپلئون بناپارت :
ناپلئون بناپارت ,
امپراتور فرانسه سال 1821 در حالیکه دوران تبعید خود را سپری می کرد , در
جزیره سنت هلن واقع در اقیانوس اطلس در گذشت . یکی غریبه مرمور درست در
همان روز مرگ ناپلئون در حالیکه چهره اش را با شال پوشانده بود به منزل
مادر ناپلئون در شهر رم رفت و به اطلاع وی رساند که امپراتور لحظاتی پیش
درگذشته است. این غریبه مرموز سپس با عجله از نظر ناپدید شد. مادام
بناپارت بلافاصله مستخدم را احضار کرد و پرسید این مسافر غریب از کدام
مسیر رفت ؟ اما پاسخ شنید کسی به خانه نیامده بود که بخواهد آن جا را ترک
کند. خبر رسمی مرگ امپراتور ده هفته پس از این ماجرا به اطلاع مادرش
رسانده شد.
دیک تورپین :
می گویند روح دیک تورپین یکی از
مشهورترین ارواح سرگردان در جاده ها بخش های وسیعی از جاده لندن به
اسکاتلند را به تسخیر خود در آورده است. دیک تورپین جانی و تبه کار بیرحمی
بود که نهایتا در سال 1739 دستگیر و به جرم سرقت احشام در یوک انگلستان به
دار مجازات آویخته شد.
صدها گزارش از مشاهده روح دیک تورپین عمدتا در
جاده های داخلی انگلستان ثبت شده است . در بزرگراه آ یک , یک شبح اسب سوار
دائما در برابر رانندگان پدیدار می شود. می گویند روح تورپین منطقه میان
هینکلی و نانیتون را در میدلندز به تسخیر خود در آورده . این روح معمولا
با چهره ای پوشیده در نزدیکی دهکده وتون پدیدار می گردد. پرونده های
تاریخی نشان می دهد که تورپین زمانی از این دهکده وتون پدیدار می گردد.
پرونده های تاری خی نشان می دهد که تورپین زمانی این دهکده را به عنوان
مخفی گاه خود استفاده می کرده روح مذکور همچنید در جاده آ یازده ما بین
لندن و نورویچ دیده شده که سور بر یک اسب سیاه چهار نعل می تازد و این
درحالی است که کمر زنی را گرفته و زن دارد جیغ می کشد. تورپین به هنگام
حیاتش یک زن بیوه ثروتمند را به دام انداخت و آن قدر او را شکنجه کرد تا
محل اختفای جواهرات خود را به وی بگوید. تورپین سپس این زن را با طناب به
اسب خود بست و روی زمین کشید تا جان سپرد.
گزارش های بسیاری از سوی
توریست های نا آشنا با داستان دیک تورپین ارایه و ثبت شده که بسیاری از
آنها با واقعیت های تاریخی مرتبط با این تبهکار سرشناس مطابقت می کند.
بعضی از افراد ادعا می کنند که در واقع هیچ روح یا شبحی را ندیده اند .
اما بر روی قسمت های خاصی از جاده ناگهان حضور سنگین , ازار دهنده و شدیدا
اعصاب خرد کن چیزی را احساس کرده اند. شاید دلیل این امر , انرژی بسیار
زیادی باشد که دیک تورپین پس از مرگ خود در این نواحی بر جای نهاد.
ارواح زنان مشهور
مریلین مونرو :
جنازه
مرلین مونرو بازیگر و ستاره ناس سینما , سال 1962 در خانه اش یافت شد. جان
میرز شفاگر آمریکایی و عکاس پدیده های خارق العاده به رغم این گمان غالب
که مونرو خودکشی کرد , مدعی شده است که روح این بازیگر بر وی ظاهر شده و
به او گفته است که مرگش صرفا بر اثر یک حادثه ناخواسته بوده است. همسایگان
خانه مونرو خبر از این می دهند که درست در سالروز مرگ این بازیگر روح وی
را در باغ خانه اش می بینند. کسانی هم گزارش داده اند که روح مونرو را در
نزدیکی قبرش در گورستان ولت وود مموریال در حالتی سرگردان و پریشان مشاهده
کرده اند. برخی از افراد نیز مدعی شده اند که تصویر مریلین مونرو را در
آیینه هتل روزولت دیده اند. مونرو هنگام حیان به این هتل زیاد رفت و آمد
می کرد و یکی از مکان های مخبوب او به شمار می رفت.
الیزابت بوردن:
الیزابت
بوردن در یک پرونده جنایی پر سر و صدا در آمریکا , از اتهام به قتل بسیار
فجیع پدرش اندرو و زن پدرش ابی بیگناه و مبری شناخته شد . در روزی که این
جنایت فجیع به وقوع پیوست , الیزابت اندرو و ابی و یک خدمتکار که مشغول
تمیز کردن پنجره ها بود در خانه حضور داشتند. الیزابت ادعا کرد که به
هنگام قتل در خانه نبوده است. این در حالی بود که ابی در اتاق خواب مخصوص
مهمان ها و اندرو در اتاق نشیمن به قتل رسیدند . از آن هنگام به بعد خانه
مذکور در شهر فال ریور در ایالت ماسا چوست آمریکا مرکز فعالیت های منسوب
به ارواح بوده است. در بسیاری از اتاق های خانه جریان های هوای سرد احسا
می شود. افرادی که در خانه کار می کنند می گویند که هر از چند گاه صداهای
مرموزی را می شنوند و همچنین درهای اتاق های خانه خود به خود باز و بسته
می شوند و نیز رد پاهای توضیح ناپذیری در خانه دیده می شود و می گویند روح
ابی رخت خواب ها را منظم می کند و همچنین صدای دعوای دو زن نیز شنیده می
شود.
ماری آنتوانت:
چنین مشهور است که ارواح ماری آنتوانت (همسر
لویی شانزدهم پادشاه فرانسه که با گیوتین سر از بدنش جدا شد ) و معاصران
او کاخ ورسای را در فرانسه به تسخیر خود در آورده اند . این تسخیر شدگی ها
موضوع مهم و جنجالی ای برای محققان پدیده های ماوراء الطبیعه ای در سال
1901 بود (( انجمن تحقیقات ماوراء الطبیعه ای )) عاقبت در سال 1982 پذیرفت
که آنچه در ورسای روی می دهد هیچ تطابقی با الگوی تسخیر شدگی بی هدف و
خوادث خشن و وحشتناک ندارد. این انجمن اینگونه حدس زد که این ناحیه در
کشور فرانسه قدرت حسی زیاد خود را از آندسته چهره های سرشناس تاریخی می
گیرد که در زمان حیات خویش احساس می کردند که زمان و دوران قدرت شان در
شرف به پایان رسیدن بوده است.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
امدن زعفر جنی به قصد یاری امام حسین (ع)
جمعه 30 مهر 1389 07:25 ب.ظ
هنگامی
که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود
در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن
را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین حال ناگهان
متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در حین رفتن به آن شهر ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند . ما دیدیم که درآنجا
لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان
شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای
بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و
به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما
را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش
العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت می
رسانند .)) به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر
خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را
با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر
( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند
. تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))
حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود و در هر نفسی که میکشید ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم .
من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم .وقتی
که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را
فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که
اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!
گفتم
:مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان
حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر
امام واجب بود ، باز گشتم .مادرم وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س ) چه بگویم ؟! زعفر
گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای انحضرت کنم ولی ایشان
اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و
من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم و چون نگاه کردیم ، دیدیم که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))
در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام آنان را مرخص فرمود .
زعفر آمد با سپاه بی شمار در حضور آن ولی کردگار
ایستاد از دور با صد احترام کرد با سلطان مظلومان سلام
عرض کرد ای خسرو دنیا و دین بنده ی درگاه ، زعفر را ببین
هست حاضر زعفرت با این سپاه بهر یاری ای غریب بی پناه
اذن فرما بر سپاه جنیان تا بگیرند داد تو از کوفیان
لشکر جن هست از جان یاورت اذن ده گیرند خون اکبرت
این فرات از چه به رویت بسته اند اهل بیتت از عطش دل خسته اند
اذن ده بر لشکر حق از کرم تا رسانند آب بر اهل حرم
ذاکرا رو در پناه شاهدین تا شود نام تو تاج الذاکرین
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تابوت فراری به خانه باز گشت
جمعه 30 مهر 1389 07:22 ب.ظ
یکی از عجیب ترین داستانهایی که من با ان سروکار داشتم ام اتفاقا از همه مستند تر و مد لل تر است داستان مرگ وزندگی چارلز گوگلان می باشد که در جزیره پرنس ادوارد واقع در ساحل شرقی کانادا به سال 1841 زاده شد او از یک خانواده فقیر ایرلندی بود و وقتی به سن مدرسه رسید همسایگانش برای فرستادن چارلز به انگلیس به جمع اوری اعانه در بین خودشان مشغول شدند او بالاخره با رتبه بالا موفق به فارغ التحصیل شدن گشت ولی در مقابل تعجب همگان اعلام کرد که میخواهد هنر پیشه تاتر شود خانواده کوگلان به پایمردی در تصمیماتشان معروف بودند و چارلز نیز از این قاعده مستثنی نبود وقتی والدینش به او گوشزد کردند که در صورت رها نکردن ارزوی هنر پیشگی اش از ورود به خانه پدری محروم خواهد شد چارلز که خود نیز یک کوگلان واقعی بود دوباره تصریح کرد که خللی در تصمیمش برای هنر پیشگی تئاتر وارد نشده است او در این حرفه که معمولا یکنفره و به عنوان فردی سریع النتقال و با هوش که دارای زبانی نیشدار در قالب طنز بود خوش درخشید کوگلان یک بار به ملاقات یک فال بین کولی رفت و از او شنید که در اوج شهرتش در یک شهر جنوبی امریکا بدرود حیات خواهد گفت ولی خاطر نشان کرد که وی تا به زادگاهش در جزیره پرنس ادوارد مراجعت نکند ارامشی نخواهد داشت . کوگلان غالبا این پیش بینی عجیب را برای دوستانش بازگو می کرد و ظاهرا بدین خاطر بود که تاثیر عمیقی رویش نهاده بود . در سال 1898 وقتی که نقش هملت را در شهر گالستون در ایالت تگزاس که یک ایالت جنوبی امریکاست بازی می کرد بطور غیر مترقبه ای در گذشت و در گورستان همان شهر نبز دفن شد دوروز بعد گردباد مهیبی که تمامی ان شهر بی پناه را زیر ورو کرده بود گورستان ماسه ای که او در ان به خاک سپرده شده بود را هم ویران کرد در این ماجرا تابوت محتوی جسد وی نیز ناپدید شد و اگر چه خانواده اش جایزه هنگفتی را برای یافتن ان پیشنهاد کردند ولی این تابوت پیدا نشد . در ماه اکتبر سال 1908 هشت سال و یک ماه پس از تند باد گالستون یک ماهیگیر ناشناس در جزیره پرس ادوارد صندوق بزرگی پوشیده از خزه و صدف را یافت که در نواحی کم عمق اب غوطه ور بود این صندوق محتوی تابوت و جنازه چارلز کوگلان بود که شامل پلاک نقره ایی که او با ان شناخته می شد هم بود او بالاخره به جزیره کوچک زادگاهش که سه هزار مایل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود درست همانطوری که ان فالگیر کولی چندین سال پیش از ان پیش بینی کرده بود ! چارلز کوگلان که توسط دریا به موطنش اورده شده بود سرانجام در گورستان جزیره در مجاورت کلیسایی که وی شصت و هفت سال پیش در ان غسل تمعید داده شده بود به خاک سپرده شد.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
معروف ترین مكان های ارواح
جمعه 30 مهر 1389 07:21 ب.ظ
در این قسمت میخواهیم همراه با شما توری گردشی به مرموزترین و وحشتناكترین مكانهای ارواح دنیا داشته باشیم و شما را با معروفترین آنها آشنا سازیم.
خانه كشیش بارلی
مردم انگلیس اغلب با خانههای ارواح، عمارتها و قصرهای تسخیر شده آشنایی زیادی دارند ولی در این كشور (خانه كشیش بارلی) یكی از پرروحترین خانهها است و روایات و داستانهای بسیار زیادی برای اثبات این مدعا در دست میباشد
این خانه در سال 1863 در كنار كلیسای بارلی بنا شد تا جناب كشیش(هنری بول) در آن سكنی گزیند. این بنا سالها محل طغیان روحهای سركش بوده و اتفاقات عجیبی همچون حركت كردن خودبهخود اشیا، بوهای عجیب، نقاط سرد در قسمتهای مختلف خانه، صدای تاخت و تاز اسبها و تجسم اشباح در آن رخ میداد. حتی بعد از اینكه این خانه در سال1939 طعمه حریق گشته و ویران شد و عكسهای بسیاری نیز از ویرانههای آن گرفته شد، باز هم كلیسای مجاور آن محل بروز این اتفاقات شد. كاپیتان دبلیو. اچ. گركسون یكی از ساكنان این خانه مینویسد: بارها او و خانوادهاش روح یك پرستار بچه كه سرگردان به این طرف و آن طرف میرفته است را دیدهاند. بعد از اینكه این پرستار را چند بار در كنار یكی از پنجرههای خانه دیدند، آن پنجره را با آجر پوشاندند تا دیگر او را نبینند. گركسون در خاطرات خود مینویسد(شاید آن آتشسوزی مصیبتبار تاثیری ناراحت كننده داشته است زیرا در طول آن شب چند نفر گفتند مرا به همراه دو غریبه كه یكی خانمی ملبس به شنلی خاكستری رنگ و دیگری جنتلمن با سر طاس و كت بلند مشكی بودند، دیدهاند. چند تا از وحشتانگیزترین اتفاقات این خانه كه مو را برتن انسان راست میكند برای (ماریان)، همسر كشیش(لیونل فویستر) كه از تاریخ 30 اكتبر 1930 به این خانه نقل مكان نمودند افتاده است. یكی از ارواح این خانه سعی میكرد با ماریان ارتباط برقرار نماید و این كار را با روش عجیبی انجام میداد. او بر روی دیوارهای خانه نامه مینوشت عكسهای این نوشتهها هنوز هم در دست است و در مركز مطالعات ماوراءالطبیعه نگهداری میشوند. یكی از این عكسهای شگفتآور آجری را نشان میدهد كه در هوا شناور است در عكس دیگری چیزی روبان مانند در هوا معلق میباشد و همچنین هیئتهای مهآلود اشباح. هنوز هم افراد بسیاری میگویند كه در زمینهای برجای مانده از خانه كشیش بارلی روح دیده و از آن عكس گرفتهاند. در جولای سال 2000 عكسی توسط یكی از گردشگران گرفته شد كه هالهای كروی و اسرارآمیز كه به آن (اورب) میگویند در آن بهطور واضحی مشخص است.
برج لندن
یكی از معروفترین و ماندگارترین بناهای تاریخی دنیا برج لندن است كه در عین حال یكی از پرشبحترین ساختمانهای دنیا نیز قلمداد میشود بیشك ناشی از تعداد زیاد اعدامها، قتلها و شكنجههایی است كه در هزار سال گذشته در پس دیوارهای این محل صورت گرفته است. بارها و بارها گزارش شده است كه افراد مختلفی در دور و اطراف برج روح دیدهاند. در یك نیمه شب زمستانی در سال 1957 یكی از نگهبانان از صدای برخورد یك شی به سقف از جا پرید. وقتی برای پیگیری و بررسی از اتاقك بیرون رفت موجودی سفیدرنگ و بیشكل را دید كه بر روی برج قرار گرفته است. مدتی بعد آنها دریافتند كه (لیدی جینگری) در تاریخ 12 فوریه سال 1554 درهمان محل سر از بدنش جدا شد. شاید سرشناسترین سكنه برج لندن روح (آن بولین) باشد. او یكی از همسران (هنری هشتم) بود كه در سال 1536 در این برج سرش زیر گیوتین گذاشته شد. روح او در مواقع بیشماری دیده شده است گاهی سرش را در دست دارد و بر روی (برج سبز) یا در كلیسای سلطنتی برج قدم میزند. دیگر ارواح این برج، روح (هنری ششم)، (توماس بكت) و (سر والتر رالی) میباشند. یكی از مخوفترین داستانهای برج لندن درباره مرگ(كنتس سالیز بری) میباشد. این كنتس در سال 1541 به علت دست داشتن در چند جنایت (كه امروزه اعتقاد بر این است كه این زن بیگناه بود) به مرگ محكوم شد. وقتی كه كنتس را به سوی چوبهدار میبردند او از دست سربازان گریخت و فرار كرد ولی چند لحظه بعد توسط مردی كه تبرش را به سوی وی پرتاب كرد كشته شد. صحنه اعدام كنتس سالیز بری بارها توسط ارواح برج سبز نمایش داده شده و توریستهای حاضر در برج با چشم خود آن را دیدهاند.
كوئین مری
البته كشتی كویین مری یك خانه نیست ولی درست مثل خیلی از خانههای قدیمی به تسخیر ارواح درآمده است. كوئین مری كه زمانی یك كشتی اقیانوس پیمای لوكس و مجلل بود، بعد از اینكه روزهای اقیانوسنوردی خود را پشتسر گذاشت، در سال 1967 توسط فردی از اهالی كالیفرنیا خریداری شده و به یك هتل تبدیل شد. پرروحترین نقطه كوئین مری موتورخانه آن است. جایی كه پسرك 17 سالهای در آن طعمه آتش شد و جان خود را از دست داد. مردم بسیاری میگویند صدای ضربه خوردن به لولهها و درهای كابینهای این كشتی را با گوش خود شنیدهاند. در جایی از كشتی كه درحال حاضر سالن لابی هتل میباشد بارها بانویی سپیدپوش دیده شده است و اشباح چندین كودك، استخر كشتی را به تسخیر خود درآوردهاند. روح دختر كوچولویی كه گفته میشود گردنش در یك حادثه در استخر شكست هنوز هم مادر و عروسكش را میخواهد. راهروی رختكن استخر، منطقهای پر از اتفاقات غیر قابل توضیح است. مبلمانها بیدلیل از جای خود حركت میكنند، مردم احساس میكنند دستانی نامرئی آنها را لمس مینمایند و روحهای ناشناسی ظاهر میشوند. در دماغه كشتی هرازگاهی میتوان صدای جیغ یك روح را شنید. جیغی توام با درد كه میگویند صدای ملوانی است كه در زمان تصادف كشتی كشته شد.
ویلی هاوس
(ویلی هاوس) واقع در (سن دیهگو) كالیفرنیا عنوان معروفترین خانه ارواح ایالات متحده را به خود اختصاص داده است. این عمارت درسال 1875 توسط (توماس ویلی) برروی زمینی ساخته شد كه بخشی از آن دریك گورستان قدیمی قرار داشت و از همان زمان محل عبور و مرور ارواح بود. نویسندهای به نام (دوتریسی رگولا) درباره تجاربش در آن خانه مینویسد: (در طول چندین سال وقتی شبها در مهمانخانه مكزیكی شهر در آن سوی خیابان شام میخوردم، دیگر عادت كرده بودم كه ببینم پنجره طبقه دوم ویلی هاوس گاهگاهی باز میشود. این در حالی بود كه هیچكس در آن خانه زندگی نمیكرد و درهایش قفل بودند. آخرین باری كه به آن جا رفتم احساس كردم در قسمتهای مختلفی از آن انرژی خاصی جریان دارد. به خصوص در قسمتی كه زمانی محل دادگاه شهر بود. در این قسمت احساس میكردم بوی كهنه سیگار در فضا پیچیده است. در راهروی اصلی بوی عطری به مشام میرسید كه ابتدا فكر كردم مربوط به خانم راهنماست. ولی وقتی جلوتر رفتم تا با او درباره خانه صحبت كنم متوجه شدم او اصلا بوی عطر نمیدهد. دیگر ارواحی كه در آن خانه دیده شدهاند عبارتند از: شبح دختركی كه بهطور اتفاقی درآن خانه حلقآویز و خفه شد، روح (جیم رابینسون یانكی) ، دزدی كه آنقدر مردم او را با چماق زدند كه در راهروی خانه جان داد و اكنون روحش در همان محل ظاهر میشود و خود را به توریستها مینمایاند. دختر مو قرمز ویلی روح بعدی است او آنقدر واقعی به نظر میرسد كه گاهی با یك بچه زنده اشتباه گرفته میشود. (سیبل لیك) مدیوم مشهور آمریكا میگوید تاكنون با چندین روح ویلی هاوس ارتباط برقرار كرده است و (هانس هولزر) شكارچی ارواح نیز ویلی هاوس را یكی از مهمترین ساختمانهای ارواح آمریكا میداند.
كاخ سفید
بله،
عمارت بزرگ بلوار پنسیلوانیا در واشنگتندیسی نه تنها محل زندگی
رییسجمهور فعلی آمریكاست بلكه منزل چندین رییسجمهور فقید این كشور
میباشد كه هرازگاهی هوس میكنند سری به آن جا بزنند. هر چند كه تمامی
آنها سالهاست كه مردهاند. میگویند پرزیدنت هریسون گاهی اوقات اتاق
زیرشیروانی كاخ سفید را جستجو میكند و معلوم نیست به دنبال چه چیزی
میگردد. پرزیدنت اندرو جكسون اتاق خواب خودش را در كاخ سفید هنوز هم در
تسخیر خود دارد و روح (ابیگیل آدامز) همسر یكی از رییسجمهورها یك بار
درحالی دیده میشود كه در هوای یكی از سالنهای كاخ سفید شناور بود و گویی
چیزی را حمل میكرد. در این بین روحی كه بیشتر از بقیه به كاخ سفید
میآید، روح (آبراهام لینكلن) است. (النور روزولت) یك بار گفت وقتی در
اتاق لینكلن در حال كار بوده حضور پرزیدنت لینكلن را به وضوح حس كرده است
كه به او نگاه میكرد.
در زمان ریاست جمهوری روزولت یكی از كاركنان كاخ
سفید میگفت روح لینكلن را با چشم خودش دیده است كه روی لبه تختش نشسته
بود و چكمههایش را از پایش درمیآورد. یك بار دیگر و باز هم در زمان
روزولت، (ویلهمینا) ملكه هلند یك شب مهمان كاخ سفید بود. او نیمههای شب
با صدای ضربهای به در اتاق از خواب بیدار شد. وقتی در را باز كرد رو به
روی خود آبراهام لینكلن را دید كه از درون راهرو به او خیره شده است. همسر
كالوین كالیج میگوید چندین بار لینكلن را دیده است كه دستهایش را در پشت
گره كرده بود و در سالن بیضوی كاخ ایستاده بود و از پنجره بیرون را
تماشا میكرد.
پل امیلی
پل امیلی پلی كوچك، سرپوشیده و تاریخی در منطقه (استو) در (ورمونت) است كه خیلیها سعی میكنند شبها از آن عبور نكنند. میگویند روحی به نام (امیلی) این پل را به تسخیر خود درآورده است. كار این روح فقط این نیست كه درون اتاقك پل ظاهر شود و خود را به زندگان نشان بدهد بلكه او روحی ترسناك است و كارهای وحشتآوری انجام میدهد. بهطور مثال اتومبیلها را به شدت تكان میدهد و صورت قربانیان خود را با ناخنهای نامرئیاش میخراشد. 150 سال است كه اسبها و اتومبیلهایی كه از این پل میگذرند خراشیده میشوند. مردم صدای زنی را میشنوند و هیكل روح مانندی را میبینند و شاهد ظهور نورهای عجیبی میشوند ولی در عكسهای گرفته شده از پل امیلی چیزی جز نورهای گوی مانند (اورب) دیده نمیشود. داستانهای متفاوتی درباره پل امیلی برسر زبانهاست. از دختر عاشقی كه 150 سال پیش بهخاطر محبوبش خود را بر روی پل حلقآویز كرد تا زنی كه در دهه 1970 برای ترساندن بچههایش این افسانه را سرهم كرد. ولی موسسه تحقیقاتی ماوراءالطبیعه آمریكا پس از بررسی این پل زیبا با دستگاههای پیشرفته به این نتیجه رسید كه داستانهای ارواح مردم چندان هم بیربط نیستند و درون پل مسلما در تسخیر یك یا چند روح میباشد. روحی كه صدای كشیده شدن ناخنهایش بر روی دیوارهای چوبی اتاقك روی پل، تن انسان را به رعشه وا میدارد.
روح دایی مایك
من
دوازده سال پیش با اهالی یك خانه ارواح در جنوب نیوجرسی مصاحبه كردم.
مطلبی كه میخوانید داستانی است كه خانم صاحبخانه درباره اتفاقات آن جا
برایم تعریف كرد. این خانه خانهای خلوت است كه در خیابانی خلوت و در شهری
كوچك قرار دارد.داستان ما از اوایل دهه 1960 آغاز شد. در آن زمان (مایك)
برادر (جوآن) با یك دختر شلوغ و ناآرام كه خانواده، او را (ردز) صدا
میزدند نامزد شد. یك روز (مایك) و نامزدش(ردز) در فیلادلفیا
اتومبیلسواری میكردند و با دوستانشان كورس گذاشته بودند. هر دوی آنها
حسابی به هیجان آمده بودند و از سرعت لذت میبردند. (ردز) برای اینكه
بازنده مسابقات نباشد پشتسر هم به مایك میگفت (گاز بده، گاز بده) كمی
بعد دیگر طاقت نیاورد و از همان طرف پای خود را روی پدال گاز گذاشت و آن
را فشار داد. مایك نتوانست اتومبیل را كنترل كند و اتومبیلشان چپ كرد. در
این تصادف (ردز) فورا كشته و مایك به شدت زخمی شد بهطوری كه حتی نتوانست
در مراسم تدفین (ردز) شركت كند چون باید در تختش میماند. وقتی خانواده از
مراسم تدفین به خانه برمیگشتند، به اتاق مایك در طبقه بالا رفتند، به محض
ورود آنها مایك برای آنها دقیقا توصیف كرد كه (ردز) در تابوت چه لباسی بر
تن داشت و چه جواهراتی به همراه داشت. خانواده او میپرسیدند كه از كجا
اینچیزها را میداند و مایك پاسخ داد (ردز) پیش او آمده بود تا او را
ببیند.
چندین سال بعد (بابی) پسر (جوآن) برای جنگ راهی ویتنام شد. دایی
مایك به او گفت فردا تا من نیامدهام حركت نكن. چون میخواهم یك سكه شانس
به تو بدهم تا از تو حفاظت كند. دایی مایك خیلی اصرار داشت كه این سكه را
به بابی بدهد. روز بعد همه خانواده برای بدرقه (بابی) به فرودگاه رفتند.
همه
به جز دایی مایك. دایی مایك هرگز به فرودگاه نیامد و بابی مجبور شد بدون
دیدن او به ویتنام برود. وقتی جوآن به خانه برگشت همسایهها به او گفتند
تلویزیونش را روشن كند و به اخبار گوش بدهد. او تلویزیون را روشن كرد.
اخبار، برادرش (مایك) را نشان میداد كه كشته شده و روی زمین افتاده بود
او به هنگام سرقت از یك بانك كشته شده بود زیرا میخواست یك كلكسیون سكه
را بدزدد.
یك شب بابی در پایگاه خود نگهبان بود. نیمههای شب چشمش به
شخصی افتاد كه در تاریكی به او نزدیك میشود. فرمان ایست داد. اسلحه را به
سمت او گرفت. تا به حال به سوی یك انسان واقعی شلیك نكرده بود و به همین
خاطر تردید داشت. آن شخص نزدیكتر شد و ناگهان بابی او را شناخت. او (دایی
مایك) بود. دایی مایك به او گفت پشت سرت را نگاه كن. وقتی بابی برگشت درست
رو به روی خود یك سرباز دشمن را دید كه با خنجر آماده ایستاده بود. بابی
فورا شلیك كرد و او را كشت وقتی برگشت دیگر دایی مایك آنجا نبود. داییاش
نتواسته بود سكه شانس را به او بدهد ولی گویا خود آنجا رفته بود تا جانش
را نجات بدهد. پس از جنگ بابی راننده اتوبوس شد. یك شب دوباره احساس كرد
درست مثل زمان جنگ حضور دایی مایك را حس میكند. صدای او را شنید كه
میگفت (پشت سرت را نگاه كن) او برگشت و مردی را دید كه با یك چاقو آماده
ضربه زدن به اوست. او آن مرد را خلع سلاح كرد و به پلیس تلفن زد.
بابی هنوز هم هرازگاهی كه خطری تهدیدش میكند دایی مایك را میبیند.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
داستان عذاب جنیان
جمعه 30 مهر 1389 07:19 ب.ظ

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
مردگان متحرک
جمعه 30 مهر 1389 07:17 ب.ظ
در تاریخ 24 اوت 1943 یك گروه از فراماسون ها یك مقبره مهر و موم شده در جزیره باربادوس را باز كردند . آنجا آرامگاه " سر ایوان مك گرگور " بود كه در سال 1841 آنجا دفن شده بود . اما فراماسون ها علاقه ای به سر ایوان نداشتند . آنها در جستجوی قبر" الكساندر ایروین" بنیانگذار فرقه فرماسیونری در جزیره باربادوس بودند كه قبلا جسد او در همین مقبره پیش از مك گرگور دفن شده بود مقبره از سنگ های جزیره ساخته شده بود و در حدود 1/5 متر بالاتر از زمین ساخته شده بود و عمق آن در حدود 1/5 متر بو . افراد گروه برای وارد شدن به مقبره ابتدا از شش پله بالا رفتند و بعد در مهر و موم شده مقبره را باز كردند ، بعد از اینكه تخته سنگ بزرگی را كنار زدند ، راه ورود به مقبره توسط آجر مسدود شده بود . بعد از مدتی راه را باز كردند ولی در كمال تعجب مشاهده كردند كه تابوت سرایوان واژگون شده و در جای اصلی خود نیست . چطور ممكن بود بعد از آنكه در مقبره مهر و موم شده ، تابوت حركت كند . از همه عجیب تر هیچ اثرای از تابوت الكساندر ایروین نبود ، جسد و تابوت او از جای خود در مقبره بكلی ناپدید شده بود فراماسون ها مامورانی را برای محافظت از مقبره گماردند و خواهان تحقیق در این زمینه شدند . آنها شرحی از وقایعی را كه دیده بودند به مقامات باربادوس دادند و آنها كارشناسانی را برای تحقیق در این خصوص انتخاب كردند . بررسی های اولیه حاكی از آن بود كه هر دو مرد در یك مقبره دفن شده اند و مقبره مهر و موم شده بودند تمام شاهدان گواهی دادند كه مهر و موم در مقبره شكسته نشده بود و مقبره قبل از اینكه در ان باز شود از شرایط مناسبی برخوردار بود . ولی كسی نمیدانست كه چگونه این اتفاقات عجیب در مقبره رخ داده است دانشمندان تحقیقات زیادی پیرامون این مسئله انجام دادند ولی انها هم از حوادث عجیبی كه اتفاق افتاده بود دچار حیرت شده بودند .ظاهرا همه چیز دست نخورده بنظر می رسید به استثنای اینكه جسد الكساندرو ایروین ناپدید شده بود ، هیچ كس علت این امر را نمیدانست حوادث عجیبی كه در مقبره سر ایوان مك گرگور روی داد ، تنها حداثه عجیب در جزیره باربادوس نبود . در یك قبرستان دیگر كه چند كیلومتر دور تر قرار داشت ، مقامات محلی با حوادث عجیب و ترسناكی روبرو بودند كه مربوط به تابوت هائی بود كه در مقبره خانوادگی چس قرار داشت. هر گاه كه یكی از اعضای خانواده را برای دفن به این آرامگاه می بردند ، در كمال تعجب می دیدند كه بقیه تابوت ها در جای اصلی خودشان قرار ندارند . هر دفعه آنها در مقبره را بر سرب مذاب لاك و مهر می كردند و دفعه بعد كه آن را باز می كردند و وارد مقبره می شدند تابوت ها را نامرتب می دیدند . تابوتی كه جسد توماس چس در ان قرار داشت بقدری سنگین بود كه هشت مرد قوی هیكل لازم بود تا ان را بلند كنند . اما هر دفعه كه در مقبره باز می شد آن را واژگون در طرف مقابل در مقبره پیدا می كردند . شاید باور كردنی نباشد ، اما تنها دو تا از تابوت ها دست نخورده باقی می ماند . یكی تابوت خانم گادارد صاحب اصلی مقبره و تابوت دیگر متعلق به یك دختر بچه بود كه نوه دختری خانم گادارد محسوب می شد . نگهبانان مسلح شب و روز در بیرون مقبره به محافظت از ان مشغول بودند ولی باز هم نتوانستند از نیروئی كه باعث جابجا شدن تابوت ها در مقبره می شد ، جلوگیری كنند . سر انجام خانواده چس تصمیم گرفتند كه اجساد فامیل خود را به جای دیگری انتقال دهند در قبرستان قدیمی كلیسای باربادوس مقبره خانواده چس هنوز وجود دارد . بر روی سنگ بزرگی علامت سوالی(؟) كنده كاری شده است كه این علامت یادآور حوادث شگفت انگیزی است كه در انجا اتفاق افتاده است
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 3 1 2 3


